|
فهرستبندي هدفهاي سال
جديد
آيا فكر
كردهايد
در سال جديد
شروع تازهاي
داشته باشيد؟
ولي نه خيلي
سريع! برخي
معتقدند
كه تصميمگيري
و تعيين
هدف براي
سال جديد
اتلاف وقت
بوده و چيزي
بيش از تهيه
فهرست
بلند بالائي
از بايدهائي
كه چنگي
به دل نميزنند،
نميباشد.
امسال متفاوت
عمل كنيد. زماني
را براي
طرحريزي دقيق مقاصدتان
اختصاص
دهيد و از
شكستها
و ناكاميهاي
سال گذشته
بپرهيزيد.
بايد بپذيريم
كه دانشجويان نميتوانند مدت زيادي از
وقتشان را صرف اهدافي نه چندان كارآمد كنند.
اهداف سال جديد را به دقت
برنامهريزي
كنيد و تا
حد امكان اهداف
واقعي را براي
خود انتخاب
كنيد.
با
دقت انتخاب
كنيد
تهيه
فهرست بلندي
از مقاصد
و اهداف
موجب شكست
ميشود.
در مورد
آنچه كه
مايليد
تغيير دهيد خوب بيانديشيد.
فقط يك يا
دو هدف را
بعنوان
هدفهاي
مشخص، مهم
شماريد.
با خودتان
صادق باشيد.
اهدافتان
بايستي
واقعي و
دست يافتني
باشند.از نوشتن
(ثبت) بعنوان
ابزاري
مفيد جهت تشخيص و
انتخاب
اهدافتان
استفاده
نمائيد.
نخست كاركرد
سال گذشتهتان
را مرور
نمائيد.
نكات ضعف
و قوت شما
كدام بودند؟
و موفقيتهايتان؟
در چه زمينهاي
به خود مي
باليد؟
به اين بينديشيد
كه چه موقع
ميتوانيد
عملكرد
بهينه داشته
باشيد. آيا
موارد فوق براي
هدف و مقصود مساعد ميباشند.همانطور
كه به تغييرات
احتمالي
فكر ميكنيد،
در مورد
هر يك دقيق
باشيد. آيا واقعي هستند؟
انجام شدنياند؟
چرا ميخواهيد
تغيير ايجاد كنيد؟
آيا ايجاد تغيير زندگي شما را بهتر خواهد
كرد؟ دلايل شما براي تغيير چيست؟
طرحي
را در پيش
بگيريد
شما هدفي
را در نظر
داريد. حال
چگونه بايد
بدان دست
يابيد؟
هدفتان
را به خرده
اهداف يا
گامهاي
كوچك تقسيم
كنيد. در
مورد هر
مرحله خوب
فكر كنيد.
به جاي تمركز
وتأكيد
بر يك هدف
طولاني
مدت توجهتان را بر اهداف
روزانه
معطوف سازيد.
چگونه بايد
تغييرات روزانه
را در رسيدن
به اهدافتان
همراهي
كند. چگونه
بايد تغييرات
روزانه
شما را در
جهت پيشبرد
اهداف طولاني
مدت سوق
دهد.)چه
فعاليتهائي
را بايد
انجام دهيد؟
دوباره
براي روشنسازي
افكار آنها
را يادداشت
كنيد. بدين
طريق ميتوانيد
گامهاي
لازم جهت
دست يافتن
به اهدافتان
را شناسائي
نمائيد.
آيا اين
گامها كوچك
و انجام
شدنياند؟
فرآيند
كنترل و تشويق
به پيشرفتهايتان
اهميت دهيد
و كارهايتان
را مورد
تشويق قرار
دهيد. فرض
ما بر اين
است. موفقيت
خود نوعي
تشويق ميباشد.
اما تغيير مشكل
است و غالباً
همراه با
ناراحتي
و رنج ميباشد.
تشويقهاي جانبي به
شما در ايجاد
تغييرات
مؤثر و كارآمد
كمك ميكنند.
مثل اختصاص
دادن زماني
براي خودتان براي انجام
كار مطلوب
و دلخواهتان.
تغيير
رويه زندگي
وقتي كه به هدف رسيديد، براي حفظ موفقيت
به ايجاد و تداوم تغييرات روزانه مؤثر در
پيشبرد اهداف ادامه دهيد. براي دستيابي به موفقيتهاي
طولاني
مدت ايجاد
تغييرات
كوچك را
بخشي از
سبك زندگيتان سازيد.
آيا
شناخت ما
از مسائل
زندگي منطبق
بر واقعيت
است؟
(آشنائي
با تحريفهاي
شناختي)انسان
در طي سالهاي رشد خود بنا بر تجربهها و گاه
يادگيريهاي زيان بارش
قواعد و قوانيني را وضع ميكند كه ممكن است
انعطاف ناپذير و مطلقگرا بوده و در بسياري
از موارد
مبتني بر پايههاي نادرست باشد. اين قواعد
چگونگي برداشتها
و شناخت
ما را از
رويدادها تعيين مينمايند
و حتي در زمان عدم دسترسي به اطلاعات واقعي
از اطراف، به فرآيند انديشه جهت ميدهند. در
بسياري از موارد در حكم قالبي عمل كرده و
دادهها را شكل ميدهند. از آنجائيكه
غالباً واقعيتهاي زندگي
به گونهاي منطقي در درون اين قالبها جاي
نميگيرند و چيزي متفاوت از آنها هستند فرد
صاحب آنها
دائم دچار تعارضها و تنشهاي ناشي از اين عدم
همخواني
قوانين
شناختياش
با واقعيتهاي اطراف ميگردد.
تحريفهاي
شناختي
مثل آينه
و يا دوربيني
هستند كه
اشكال را
به همان گونه
كه هستند بازنمائي نميكنند. بلكه
شكلهاي عجيب و غريب نادرستي از اشياء را
نشان ميدهند.قدم اول
در جهت تصحيح
شناختها،
آگاهي از
افكار خود
و تحريفهاي
شناختي
است. برخي
از
اين تحريفها عبارتند
از:
1ـ
تفكر همه يا هيچ:
به نظر افراديكه دچار اين تحريف ميشوند
هيچچيز را نميتوان به طور نسبي ارزيابي
كرد همه چيز بايد
عالي باشد در غير اينصورت بد است و حد
ميانهاي وجود ندارد. همه چيز يا سفيد است
و يا سياه
و رنگي به نام خاكستري وجود ندارد. يا من
آدم موفق و لايقي هستم ودر تمام دروس نمره الف
ميگيرم و اگر نمره ب گرفتم يك فرد شكست
خورده و نالايق هستم كساني كه اين طرز
تفكر را دارند از هر اشتباهي ميترسند زيرا با
جزئيترين خطائي كه از آنها سر بزند خود
را فردي بيارزش قلمداد
ميكنند.
2ـ
تعميم مبالغهآميز:
فرد، كوچكترين مطلب ناخوشايندي را به كل
زندگي خود تعميم ميدهد مثلاً اگر در يك درس
نمره امتحاني ضعيفي بگيرد به
خود ميگويد: اين نشان ميدهد كه من هميشه
در زندگي شكست خواهم خورد و در هيچ زمينهاي موفق نخواهم
بود:
3ـ
فيلتر ذهني:
در اين نوع تحريف شناختي فرد فقط نكات
منفي را ميبيند و قادر به بررسي نكات
مثبت نميباشد. گوئي
فرد عينك منفي به چشم زده است كه فقط از
آن طريق ميتواند موارد منفي را ببيند واز
ديدن جنبههاي
مثبت يك مسئله عاجز است.
4ـ نتيجهگيري
شتابزده
اين
تحريف به
دو صورت
اتفاق ميافتد:
ذهن خواني
و اشتباه
پيش گو.
الف ـ ذهن
خواني: فرد
به گونهاي
عمل ميكند
كه گوئي
ميتواند
ذهن اطرافيان
خود را
بخواند و ميداند آنها چگونه فكر ميكنند و معمولاً نسبت به
افكار ديگران ارزيابي منفي ميكند. رفتارها
و واكنشهائي
كه بدنبال
اين تحريف شناختي پيش ميآيد روابط اجتماعي
و بين فردي افراد را مختل ميكند به طوري كه گاهي
فرد به انزوا كشانده شده و يا متوسل به
مقابله به مثل ميشود كه جز تيرگي روابط و
سوء تفاهم
نتيجه ديگري
ندارد.ب ـ اشتباه پيش گو، دانشآموزي كه خود را
براي كنكور آماده ميكرد مرتب با خود ميگفت
من كه ميدانم رد ميشوم و فايدهاي ندارد
پس چرا درس بخوانم. اين نوع پيش داوري منفي
باعث ميشود فرد دست از كوشش و تلاش بردارد و به
صورت درماندهاي تسليم شود. در حالي
كه تلاش
و كوشش است
كه ميتواند
موفقيت را
ايجاد كند
و بس.
5ـ
درستبيني ـ ريزبيني:
در
بعضي موارد
انسانها
خود را با
ديگران
مقايسه
ميكنند
به گونهاي
كه كليه
توانائيها
و نكات مثبت خود را به
حداقل رسانده
و ناديده ميگيرند.
ولي نكات مثبت و توانائيهاي ديگران را به
صورت اغراقآميزي
بالا ميبرند و برعكس. ضعف و ناتوانيةاي
خود را به حداكثر رسانده و ضعف و ناتوانيهاي
ديگران را به حداقل ميرسانند و نتيجه باز
جز ناكامي، ناراحتي و درماندگي و رها كردن تلاش
و كوشش چيز
ديگري نيست.
6ـ
استدلال
احساسي:
انسانها
معمولاً
با عقل خود
فكر ميكنند
ولي گاه
در تحريف
شناختي
با احساس
خود تفكر
مينمايند
و به
نتيجهاي
ميرسند
كه منفي
است مثلاً
فرد ميگويد
"احساس گناه
ميكنم
پس احتمالاً
كار بدي انجام دادهام"
در حالي
كه احساس
نميتواند
نشان دهنده
واقعيت
باشد و براي قضاوت
درباره خود يا ديگران
بايد عقل و منطق را به كار گرفت.
7ـ بكار بردن
عبارتهاي
"بايد، نبايد":
بكار بردن اين نوع الزامها و بايد و
نبايدها زندگي را تلخ ميكند . در عمل
وقتي فرد نميتواند براساس اين
انتظارات و بايد و نبايدها عمل كند و به
خواستهاش برسد دچار احساس گناه، خجالت، بيارزشي
و نالايقي نسبت به خود و ديگران ميشود.
چون ديگران هم نميتوانند انتظارات او را تأمين
كنند.
8ـ
برچسب زدن:
در اين نوع تحريف فرد با ملاحظه كردن
كوچكترين خطا در خود يا ديگري از
برچسبهائي مثل بيعرضه،
بياستعداد، بيلياقت استفاده ميكند. اين
نوع برچسبها بسيار آسيب رسان هستند و فرصت
اصلاح و جبران اشتباه را به فرد نميدهند
و تمام وجود فرد را درگير يك نقص و يا
مشكل كوچك ميسازند.
اين برچسبها مانع كوشش فرد شده و او ديگر
سعي نميكند مشكل را برطرف سازد و به يك باره دست از تلاش بر ميدارد. در حالي
كه اگر از جملات و كلمات محدودتري در مورد
ناتوانيهاي خود
استفاده كند راه تلاش براي
رفع مشكل
را باز نگه
داشته است.
9ـ
شخصيسازي:
در اين نوع
تحريف فرد
بدون هيچ
دليل و منطقي:
حوادث ناخوشايند
را به خود
نسبت ميدهد.
در
حالي كه
بسياري از مسائل و امور از قدرت كنترل ما
خارج ميباشند و داشتن چنين تفكري سبب
ناكاميهاي آتي
ميگردد. زيرا بناي تحريفهاي شناختي،
اشتباهات اساسي در نظام ارزشي شخص ميباشد.
:
برخي از اين باورهاي غيرمنطقي عبارتند از
لازمه
احساس ارزشمندي،
وجود حداكثر
لياقت،
كمال و فعاليت
شديد است.همه
افراد ديگر
جامعه بايد
فرد را دوست
بدارند
و تعظيم
و تكريمش
كنند.اگر وقايع و حوادث آنجور نباشند كه او
ميخواهد، نهايت ناراحتي و بيچارگي به بار
ميآيد و وضعيت فاجعهآميز
خواهد بود.عدهاي
درصدد هستند
كه هميشه
موفق باشند.
آنها هميشه
و از هر
نظر كامل
و نمونه
هستند.اجتناب و دوري از بعضي مشكلات زندگي و
مسئوليتهاي شخصي آسانتر از مواجه شدن با آنهاست.اعتقاد
به اين كه
بايد متكي به ديگران
بود و به
يك انسان
قويتر بستگي
داشت.براي هر مشكلي هميشه يك راه حل وجود دارد
و اگر انسان بدان دست نيابد، بسيار
وحشتناك و فاجعهآميز
خواهد بود.
قدم اول : شناخت صحيح واقعيتها و قدرت
كنترل فكر آگاهي از تحريفهاي شناختي و
افكاري است كه
از ذهن ميگذرد. قبل از بروز هر احساس
ناخوشايند، تفكر اشتباه و افكار منفي در
ذهن رخ ميدهد
پس بهتر است نسبت به آنچه در ذهن ميگذرد
كمال دقت را داشته و افكار منفي را شناسائي
نمائيم.
قدم دوم:
اين است
كه در مقابل
افكار منفي
و غيرمنطقي،
افكار منطقي
و صحيح را
جايگزين نمائيم. با
بررسي باورها و اعتقادات ناصحيح كه طي
دوران رشد خود به ذهن ما حاكميت يافته و
تصفيه آنها و
بكار گرفتن سيستم ارزشي درست و مبتني بر
واقعيت ميتوانيم به تدريج ذهن خود را از اشتباهات
شناختي پاك كنيم.
برنامهريزي
براي وقت
براي موفقيت در دانشگاه، احتمالاً دانشجو
بايد مؤثرتر و دقيقتر از قبل، از زمان بهره
گيرد. برنامه او معمولاً براي 15 ساعت كلاس يا بيشتر در هفته
تنظيم ميشود. بعلاوه انتظار ميرود بطور
متوسط حدود دو ساعت براي هر ساعت كلاس، خود را
آماده كند. يعني حداقل به
يك كار 45
ساعته در
هفته، يا
يك كار تمام
وقت مشغول
است! بسياري
از دانشجويان
به مشاغل
پاره وقت يا
مسئوليتهاي
خانوادگي و اجتماعي
نيز مشغولند.
بنابراين،
غالباً
دانشجويان
از كمبود
وقت شكايت
دارند.شيوهاي كه از وقت بهره ميگيريم يا آن را
تلف ميكنيم. عمدتاً به الگوهاي عادتي ما
باز ميگردد.
يكي
از بهترين شيوهها براي رشد عادتهاي
كارآمد جهت استفاده از وقت، تهيه يك
برنامه زماني است.روانشناسان
آمارهاي
جالبي از
تأثير برنامه
زمانبندي
شده ارائه
ميكنند.الگوهاي عادتي كار در اشخاصي كه به
موفقيتهاي برجسته دست يافتهاند، همواره از
يك طرح يا برنامهسازان يافته حكايت دارد.
وقتي شخص
در يك زمان
با وظايف
گوناگوني
مواجه است
غالباً
از انجام همه آنها
باز ميماند.
هدف از برنامهريزي
زماني،
به بند
كشيدن دانشجو
نيست، بلكه منظور رهائي او از
عدم موفقيت در تحصيل و اضطراب مبهم است. به
عبارت ديگر، قصد آن است كه دانشجو، حداقل تا اندازهاي
از اوقات تلف شده، برنامهريزي نامناسب،
شتابزدگي، مطالعه در آخرين دقايق و مانند آن
رهائي
يابد.براي بيشتر دانشجويان، تركيبي از برنامه
كوتاه مدت و دراز مدت موفقترين شيوه است.
بنابراين، دانشجو
ميتواند براي تمام نيم سال تحصيلي يك
برنامه زماني كلي و سپس براي دو يا سه روز
در هفته
نيز برنامهاي خاص تهيه ببينيد.
برنامه
زمانبندي
بلند مدت
توصيههائي
براي برنامهريزي
بلند مدت،
مانند برنامهريزي
نيم سال
تحصيلي
(ترمي)
1ـ
براي مطالعه
وقت كافي
در نظر بگيريد.
دانشگاه و مسئولين آن از دانشجو انتظار
دارند بطور متوسط حدود 2 ساعت، در قبال هر
ساعتي كه در
كلاس درس ميگذراند، مطالعه كند. (شامل
كار كتابخانهاي، تحقيقات ترمي،
پاياننامهها و مانند آن)،
اين رهنمودي واقع بينانه و مناسب است.
براي دانشجوي پرتوان ممكن است كمتر از اين
زمان هم
كافي باشد. با اين حال، بيشتر دانشجويان
بايد زماني بيش از دو ساعت مطالعه براي هر ساعت
كلاس در
نظر بگيرند.
2ـ
در ساعات
معيني از
روز مطالعه
كنيد.
تا حد امكان،
دنشجو بايد
ساعات معيني
را كه عملاً
هر روز،
از
راه عادت
و قاعده
در آن ساعات
به
مطالعه
ميپردازد،
در برنامه مطالعه
خود قرار دهد، اگر دست كم پنج روز در هفته،
ساعت مطالعه، منظم باشد.
پيروي از برنامه زمانبندي شده، آسانتر و
شيوه مطالعه
فعال خواهد
شد.
3ـ از ساعت آزاد (فراغت) در دانشگاه استفاده
كنيد.
با وجود اينكه ساعتهاي بين كلاسها،
ارزشمندترين زمان براي مطالعه است، در
نهايت شگفتي بسيار نادرست
از آن استفاده ميشود. دانشجو ميتواند از اين ساعات به طور
مؤثرتري براي مرور كردن درس و تدوين
يادداشتهاي كلاس قبل
يا مطالعه درسي كه در كلاس
بعدي مورد
بحث قرار
ميگيرد
بهره جويد.
4ـ دورههاي
مطالعه
را با توجه
به
برنامههاي
كلاسي طرحريزي
كنيد.
اين توصيه را در صورت امكان انجام دهيد.
بهترين روش، برنامهريزي زمان مطالعه درست
پيش از كلاس
است. دانشجو بايد موضوع مشخصي را كه
مطالعه خواهد كرد، معين كند. نه آنكه فقط
در جدول
زمانبندي بنويسيد "مطالعه"
5ـ
بين ساعات مطالعه فاصله بيندازيد!
صرف 50 تا 90 دقيقه براي هر مرحله از
مطالعه در موضوعات مختلف، بهترين نتيجه را
ميدهد. بين زمانهاي
مطالعه بايد زمانهاي استراحت 10 تا 15
دقيقهاي در نظر گرفت. مطالعه سخت كوشانه
براي مدتي
محدود و سپس توقف براي دقايقي چند، مؤثرتر
از مطالعه
نامحدود
و بدون وقفه
است.
6ـ براي
مرور هفتگي
دروس،
برنامهريزي
كنيد!
حداقل يك ساعت براي هر كلاس در هفته (جدا
از زمان مطالعه) بايد برنامهريزي شود.
تعطيلات پايان هفته
زمان مناسبي براي دوره و مرور درس است.
7ـ
بعضي زمانها را براي موارد پيشبيني نشده كنار
بگذاريد و برنامهريزي نكنيد!
نبود
انعطاف،
دليل عمده
ناموفق
بودن برنامههاي
زمانبندي
شده است.دانشجويان
غالباً
تمايل دارند
كه فراتر
از توان
خود برنامهريزي
كنند.
8ـ
وقتي را براي تفريحات، فعاليتهاي دانشگاهي، مذهبي
و برنامهريزي شده و مانند آن كنار بگذاريد!
دانشجو
بايد با
فهرست كردن
فعاليتهايي
كه در ساعتهاي ثابت
و غيرقابل
تغيير انجام
ميشود، برنامهريزي
زماني خود
را آغاز
كند. كلاسها،
آزمايشگاهها،
صرف غذا، خواب و
كاربراي درآمد، مثالهايي
هستند كه دانشجو عمدتاً نميتواند آنها را
تغيير دهد. پس از تعيين اين فعاليتها، دانشجو
ميتواند به زمانبندي كردن كارهاي انعطافناپذير
خود بپردازد.
اگ دانشجو
دريابد
كه |