|
3ـ
نظريههاي
تعهد
به
رسوم
و
قواعد
و
تعلق
اجتماعي
همانند
نظريههاي
يادگيري
اجتماعي، نظريات
كنترل
اجتماعي
اليوت
(1989
و 1985،
به
نقل
ازپتريتيس
،
فلي
و
ميلر 1995
(
و
الگوي
رشد
اجتماعي
هاوكينزو
ويس
(1985
(
چنين
فرض
ميكنند
كه
تعلق
عاطفي
به
همسالاني
كه
موادمخدر
مصرف
ميكنند
علت
اصلي
م.ا.م
است
ولي
برخلاف
نظريههاييادگيري
اجتماعي،
اين
دو
ديدگاه
بر
علل
اين
تعلق
و
دلبستگي تكيه
دارند، خصوصا،
پيوندها
و
تعهدات
ضعيف
فرد
به
اجتماع،
نهادها
و
افرادي
كه
دورياز
رفتارهاي
انحرافي
را
تشويق
ميكند
را مورد
تأكيد
قرار مي دهند.
اين
نظريات
عمدتا
بر
نظريات
جامعهشناسي
كلاسيك
كنترل
بنا
شدهاند؛
در
اين
نظريهها
چنين فرض
ميشود
كه
رفتارهاي
انحرافي
در
اكثر
مردم
وجود
دارد،
ولي
تحتتأثيرپيوندهاي
قوي
فرد
با
اجتماع،
خانواده،
مدرسه
و
مذهب
كنترل
ميشوند.
با
اين حال
در
بعضي
نوجوانان
چنين
كنترلي
وجود
ندارد.
در
نتيجه
نوجواناني
كه
پيوندو
تعلق
آنها
به
رسوم
و
قواعد
اجتماعي
ضعيف
است،
فشاري
زيادي
را
در
پيروي
از
معيارهاي
مرسوم
رفتاري،
احساس
نميكنند.
در
اين
نظريات،
پيوندهاي
عرفي(مرسوم) ضعيف
به
دو
معنا
به
كار
ميرود:
اول
به
معناي
فقدان
تعهد
به
اجتما ع،
ارزشهاي
آن
و
مؤسسات
و
عواملتسهيل
كننده
فرايند
جامعهپذيري
نظير
مدارس
و
مذهب.
لذا
نوجواني
كه
بهاجتماع،
مدرسه
و
مذهب
احساس
تعهد
و
وفاداري
نميكند،
هيچگاه
ارزشها
ومعيارهاي
رفتاري
مورد
قبول
جامعه
را
دروني
نميسازد.
در
واقع
اين
نوجوانان
بيشتر
احتمال
دارد
كه
با
همسالاني
احساس
تعلق
و
وفاداري
كنند
كه
ماده مخدر
استفاده
ميكنند
تا
نوجواناني
كه
به
ارزشها
و
قواعد
اجتماعي
پايبندد
و
با
درونيسازي
اين
ارزشها،
رفتارشان
را
تحت
كنترل
درآوردهاند.
معناي
دوم،
پيوند عرفي (مرسوم ) ضعيف،
الگوهاي
نقش
متداول
نظير
معلمان،اعضاي
خانواده
و
خصوصا والدين
است.
با
فرض
اين
كه
الگوهاي
نقش خصوصا
والدين
مشوق
رفتارهاي
متعهدانه
و
نهي
كننده
رفتارهاي
انحرافي نظير
م.ا.م
هستند،
در
اين
نظريات
فرض
ميشود
نوجواني
كه
احساسجدايي
و
بيگانگي با
از
ارزشها
و
قواعد
مرسوم
كند،
احتمال
بيشتري
دارد
تا
باهمسالاني
پيوند
برقرار
كند
كه
مواد
مخدر
مصرف
ميكنند
و
مشوق
م.ا.م
هستند.
شواهد
دال
بر
صحت
اين
نظريه
از
مطالعات
متعددي
برميآيد
كه
روشنساختهاند
م.ا.م
در
ميان
نوجواني
بيشتر
است
كه
از
نظر
اجتماعي
تبعيتناپذير،استقلالطلب،
عيبجو
و
خردهگيرند
و
احساس
دوري،
غريبي
و
نافرماني
دارند، همچنين
احساس
ميكنند
از
خانواده،
مدرسه
و
مذهبشان
دور
شدهاند
و
باهمسالاني
در
آميختهاند
كه
دچار
انحراف
و
كژرفتاري
بودهاند
)همان
منبع).
نهايتا
آن
كه
در
اين
نظريات
چنين
تصور
ميشود
كه
پيوند
و
تعلقضعيف
به
معلمان،
خانوادهها
و
والدين
حركتي
را
به
سمت
م.ا.م
برميانگيزد
كهاين
حركت
تحتتأثير
يادگيري
اجتماعي
تداوم
مييابد.
به
طور
كلي
نظريههاي
تعلق
و
دلبستگي
بيان
ميدارند
كه
وقتي
نوجوان
پيوند ضعيفي با
اجتماع
خود
دارد،
احساس
ميكند
كه
با
الحاق
به
همسالان
منحرف
چندانآسيبي
نخواهد
ديد
وبيشتر
احتمال
دارد
كه
رفتارهاي
انحرافي
نظير
م.ا.م
را
مشاهده و
تقليد
كند
و
يا
به
خاطر
آن
تقويت
شود.
بنابراين
تعلق
ضعيف
به
قواعد
ورسوم
اجتماعي
و
دلبستگي
شكننده
به
الگوهاي
نقش،
حركت
به
سمت
م.ا.م
را
ايجاد
ميكند
و
اين
حركت
با
الگوسازي،
فشارهاي
اجتماعي
و
يادگيرياجتماعي
ادامه
مييابد.
ولي
بايد
بدانيم
كه
اين
نظريات
در
مورد
آنچه
كه
سبب سستي
و
شكنندگي
تعهد
فرد
به
اجتماع
و
دلبستگي
او
به
الگوهاي
نقش
ميشود،اتفاق
نظر
ندارند.
نظريه
كنترل
اجتماعي
اين
ديدگاه
كه
توسط
اليوت (1989
و 1985،
به
نقل
از
پتريتيس ،
فلي
و
ميلر1995)
مطرحشده
است
در
مورد
علل
سست
شدن
تعهد
فرد
به
جامعه
و
تعلق
شكننده
بهالگوهاي
نقش
به
سه
نكته
اشاره
ميكند:
يكي
از
دلايل
آن
را
فشار |