هرچقدر خود را بیشتر بشناسیم در انتخابهایمان موفق تر خواهیم بود

 

نظريه‌هايي‌ كه‌ به‌ عوامل‌ شناختي‌ـ عاطفي‌، يادگيري‌، تعهد و دلبستگي‌ و ويژگيهاي‌ درون‌ فردي‌ به‌ طور يكپارچه‌ مي‌نگرند

نظريه‌هايي‌ كه‌ تا كنون‌ مورد بررسي‌ قرارگرفتند بر عوامل‌ زير تأكيد داشتند:

1-  باورها و ارزيابيهاي‌  شناختي درباره‌ مواد.

2- الگوسازي‌ رفتارهاي‌ ويژه‌ مواد توسط  همسالان‌ و والدين‌.

3 - عواملي‌ كه‌ منجر به‌ تعهد ضعيف‌ به‌ ارزشهاي‌ متعارف‌ و دلبستگي‌  شكننده به‌ خانواده‌ مي‌شود.

4 - ويژگيهاي‌ درون‌ فردي‌ نوجوانان‌.

با اين‌ حال‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ نظريه‌ها، به‌ طور هم‌ زمان‌ بر همه‌ اين‌ عوامل‌تأكيد نداشته‌اند. در دو نظريه‌اي‌ كه‌ در ادامه مي‌آيند تلاش‌ شده‌ است‌ تا اين‌ عوامل ‌را در معماي‌ پيچيده‌ م‌.ا.م‌ كنار هم‌ بچينند.

 

نظريه‌ رفتار مشكل‌ ساز [19]

نظريه‌ رفتار مشكل‌ساز (جسر و همكاران‌، 1991، به‌ نقل‌ ازپتريتيس ،  فلي‌ و ميلر،1995) نه‌ تنها به‌ بررسي‌ علل‌ م‌.ا.م‌ مي‌پردازد بلكه‌ در مورد علل‌ رفتارهاي‌گوناگون‌ نوجوان‌ كه‌ مشكل‌آفرين‌ نيز مي‌باشند، تبيين‌هايي‌ را ارائه‌ مي‌دهد؛ رفتارهايي‌ نظير استفاده‌ ازمشروبات  الكلي‌، مصرف‌ مواد مخدر و رفتارهاي‌ بزه كارانه‌.از آنجا كه‌ اگر اين‌ نوع‌ اعمال‌ را فرد بزرگسال‌ انجام‌ دهد جامعه‌ تا حدي‌ آن‌ رامي‌پذيرد ولي‌  تحمل ‌ اين‌ نوع‌ رفتارها را از سوي‌ نوجوانان‌ ندارد ، در نظر بسياري‌ از نوجوانان‌ ممكن‌ است‌اين‌ نوع‌ رفتارها به‌ منزله‌آئين‌ گذر قلمداد شود و حاكي از ‌ اظهار نمادين‌ "پختگي‌" و گذر نمادين‌ به‌ سوي‌بزرگسالي‌ باشد( پتريتيس ،‌ فلي‌ و ميلر، 1995). در اين‌ نظريه‌ نوجواني‌ كه‌ مستعد يك‌ رفتار مشكل‌آفرين‌ است‌ (مثلا بزهكاري‌) مستعد ساير رفتارهاي‌ مشكل‌آفرين‌نيز مي‌باشد(مثلا مصرف‌ حشيش). در تأييد اين‌ نظريه‌، تحقيقات‌ نشانگرآنند كه‌ نوجواناني‌ كه‌ حشيش‌ مصرف‌ مي‌كنند احتمال‌ بيشتري‌ براي‌ مصرف‌ مشروبات الكلي‌ دارند و در عين‌ حال‌ از نظر جنسي‌ بي‌مبالاتند، ممكن‌ است‌ كارهاي‌ خلاف‌ انجام‌ دهند، فرار و دعوا كنند و يا با والدين‌ خود مخالفت‌ ورزند و نهايتا آن‌ كه‌كمتر به‌ فكر سلامتي‌ خود و ارتقاء آن‌ باشند. (دوناون‌، جسر و كاستال[20]، 1991به‌ نقل‌ ازپتريتيس ،  فلي‌ و ميلر 1995). تحت‌ همين‌ شرايط مي‌بينيم‌، مصرف‌ حشيش در‌ جوانان ارتباط مثبتي‌ با بي‌تفاوتي‌، انحراف‌ و مصرف‌ ساير موادغيرمجاز دارد.

اين‌ ديدگاه‌ با اين‌ فرض‌ نظريه‌ خود را آغاز مي‌كند كه‌ آسيب‌پذيري‌ در برابر رفتارهاي‌ مشكل‌آفرين‌ ناشي‌ از تعامل‌ شخص‌ و محيط است‌. محيط به ‌ساختارها يا عوامل‌ نزديك‌ و دور تقسيم‌ مي‌شود. در هسته‌ مركزي‌ ساختارهاي ‌دور، پيوند و ارتباط با خانواده‌ و همسالان‌ قرار دارد. اگر نوجوانها با والدين‌ دلبستگي‌ و پيوند برقرار نكنند، با همسالان‌ خود ارتباط نزديكتري‌ داشته‌ و بيشتر تحت‌ تأثير آنها باشند تا والدين‌ خود، در معرض‌ خطر م‌.ا.م‌ هستند. درهسته‌ ساختارهاي‌ نزديك‌، الگوپذيري‌ اجتماعي‌ و رفتارهاي‌ ويژه‌ مواد از سوي‌دوستان‌ و اعضاي‌ خانواده‌ است‌ مطابق ‌اين‌ نظريه‌ نوجوان‌ اگر دوستاني‌ داشته‌ باشد كه‌ مواد مخدر مصرف‌ كنند و يا معتقد باشد كه‌ دوستان‌ و والدين‌ او م‌.ا.م ‌را تصديق‌ مي‌كنند، مي تواند در معرض‌ ابتلا به‌ م‌.ا.م‌ قرار‌گيرد. ويژگيهاي‌ شخصيتي‌ و رواني‌ فرد نيز به‌ سه‌ مقوله‌ دور، واسط و نزديك‌ تقسيم‌ مي‌شود: دورترين‌ ويژگي‌ رواني‌ تحت‌ گروه‌ باور هاي شخصي‌ قرارمي‌گيرد، ساختاري‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌ نوجوان‌ در معرض‌ م‌.ا.م‌ است‌ اگر الف‌) ازنظر اجتماعي‌ عيب‌جو و خرده‌گير باشد و از نظر فرهنگي‌ احساس‌ طرد و بيگانگي ‌ نمايد (به‌ نظريه‌ تعهد به‌ ارزشهاي‌ مرسوم‌ رجوع‌ كنيد). ب‌) عزت‌ نفس‌پايين‌ داشته‌ باشد و احساس‌ كند در صورت‌ اقدام‌ به‌ رفتارهاي‌ انحرافي‌ چيزي ‌زيادي‌ را از دست‌ نمي‌دهد (رجوع‌ كنيد به‌ نظريه‌ تحقير خود). ج‌) منبع‌ كنترل‌بيروني‌ داشته‌ باشد[21]، يعني‌ معتقد باشد كه‌ رفتارهاي‌ معمول‌ وي‌ مورد تأييداجتماع‌ نيست‌ و رفتارهاي‌ انحرافي‌ او نيز مورد تنبيه‌ اجتماعي‌ قرار نمي‌گيرند.عوامل‌ واسط م‌.ا.م تحت‌